السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
592
تفسير الميزان ( فارسي )
فرموده : « إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناه » « 1 » با اينكه در آيه شريفه زندگى دنيا به گياهانى كه به وسيله باران مىرويند مثل زده شده است . و نيز فرموده : « مَثَلُ نُورِه كَمِشْكاةٍ » « 2 » در ظاهر آيه نور خدا به مشكات تشبيه شده با اينكه در واقع نور خدا به نور مشكات مثل زده شده نه خود مشكات ، و نيز در آيات بعد از آيه مورد بحث فرموده : * ( « فَمَثَلُه كَمَثَلِ صَفْوانٍ » ) * با اينكه در آيه ، بطلان صدقه به وسيله ريا به غبارى مثل زده شده كه روى سنگى صاف باشد ، نه خود سنگ ، و نيز در آيات مورد بحث اشخاصى را كه در راه رضاى خدا انفاق مىكنند به جنت مثل زده ، مىفرمايد : « * ( مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ ) * . . . » با اينكه جنت مثل آن مالى است كه مىدهند ، نه خود آنان ، و آياتى ديگر از اين قبيل بسيار است . و اين مثالها كه در اين آيات آورده شده ، از يك جهت مشتركند ، و آن اين است كه در همه آنها به ماده تمثيل كه قوام مثل به آن است اكتفاء شده ، و به منظور اختصار بقيه اجزاى كلام را مىاندازد . توضيح اينكه : مثل در حقيقت يك قصه واقعى و يا فرضى است كه گوينده از جهاتى آن را شبيه معناى مورد نظر خود مىداند ، و لذا در كلام خود ذكرش مىكند تا ذهن شنونده از تصور آن ، معناى مورد نظر را كاملتر و بهتر تصور كند ، نظير اينكه وقتى مىخواهد بگويد : من هيچ چيز ندارم ، مىگويد : « لا ناقة لى و لا جمل » « 4 » و يا وقتى به شنونده بگويد : آن وقت كه بايد كارى كرده باشى نكردى : مىگويد : « فى الصيف ضيعت اللبن » « 5 » و از اين قبيل مثلها ، اينها قصه هايى است كه روزى واقع شده و با ذكر آن به شنونده مىفهماند كه آن را با مقصود مورد كلام تطبيق نموده تا مطلب مورد كلام را بهتر و روشنتر بفهمد و لذا مىگويند مثلها هيچ وقت تغيير نمىكنند . و اما مثلهاى فرضى و خيالى مانند اينكه وقتى مىخواهيم به مخاطب خود بفهمانيم كه انفاق در راه خدا عبارت است از دادن يكى و گرفتن چند برابر آن ، مىگوئيم : مثل آنچه كه در راه خدا انفاق مىكنى ، مثل كاشتن دانه اى است كه وقتى سبز مىشود هفت سنبله و در هر
--> ( 1 ) مثل زندگى دنيا مثل آبى است كه ما از آسمان نازلش كرده باشيم . « سوره يونس آيه 24 » ( 2 ) مثل نور او چون مشكات است . « سوره نور آيه 35 » ( 3 ) مثل او مثل سنگى صاف است . ( 4 ) من نه شتر ماده دارم و نه نر . ( 5 ) تو در تابستان شير را فاسد كردى .